ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٣٢: هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانشنـگـران تــو چـه انـدیـشـه و بــیـم از دگـرانـش
آن پـی مـهر تـو گـیرد کـه نگـیرد پـی خـویشـشوان سـر وصـل تـو دارد کـه نـدارد غـم جـانش
هـر کــه از یـار تــحــمــل نـکــنـد یـار مــگــویـشوان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چـون دل از دسـت بـه درشـد مثـل کـره تـوسـننـتـوان بـازگـرفـتـن بـه هـمـه شـهـر عـنـانـش
بــه جــفـایـی و قـفـایـی نـرود عـاشــق صــادقمـژه بـر هـم نـزنـد گـر بـزنـی تـیر و سـنـانـش
خـفـتـه خـاک لـحـد را کـه تـو ناگـه بـه سـر آییعــجــب ار بــازنـیـایـد بــه تــن مــرده روانــش
شــرم دارد چــمـن از قــامــت زیـبــای بــلــنـدتکـه همه عـمر نبـودسـت چـنین سـرو روانش
گفـتـم از ورطـه عـشـقـت بـه صـبـوری بـه درآیمبـاز مـی بـینـم و دریـا نـه پـدیـدسـت کـرانـش
عـهـد مـا بــا تـو نـه عـهـدی کـه تـغـیـر بــپـذیـردبـوسـتـانـیسـت کـه هرگـز نـزنـد بـاد خـزانـش
چـه گـنـه کـردم و دیـدی کـه تــعـلـق بــبــریـدیبـنده بی جرم و خطایی نه صوابـست مرانش
نرسـد نالـه سـعـدی بـه کـسـی در همه عـالـمکه نه تـصـدیق کند کز سـر دردیسـت فغانش
گر فلاطـون بـه حـکیمی مرض عـشـق بـپـوشـدعــاقـبــت پــرده بــرافـتــد ز ســر راز نـهـانـش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.