ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٦٩: چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:45 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتمچو تو ایستاده بـاشی ادب آن که من بـیفتم
تـو اگـر چـنـین لـطـیف از در بـوسـتـان درآییگل سـرخ شـرم دارد که چـرا همی شکفتـم
چـو بـه مـنـتـهـا رسـد گـل بــرود قـرار بـلـبـلهمه خلق را خبر شد غم دل که می نهفتم
بـه امید آن کـه جـایی قـدمی نهاده بـاشـیهمـه خـاک های شـیراز بـه دیدگـان بـرفـتـم
دو سـه بـامـداد دیگـر کـه نـسـیم گـل بـرآیـدبــتـر از هـزاردسـتـان بـکـشـد فـراق جـفـتـم
نشنیده ای که فرهاد چـگونه سنگ سفتـینه چو سنگ آستـانت که بـه آب دیده سفتم
نه عجـب شـب درازم که دو دیده بـاز بـاشـدبـه خیالت ای ستـمگر عجبـست اگر بـخفتم
ز هـزار خـون سـعـدی بــحــلـنـد بــنـدگـانـتتـو بـگـوی تـا بـریزند و بـگـو کـه مـن نگـفـتـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.