ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٧٠: من همان روز که آن خال بدیدم گفتم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:45 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
مـن هـمـان روز کـه آن خــال بــدیـدم گـفـتــمبــیـم آنـســت بــدیـن دانـه کـه در دام افــتــم
هـرگــز آشــفــتــه رویـی نــشــدم یـا مــویـیمگر اکـنون کـه بـه روی تـو چـو موی آشـفـتـم
هیچ شک نیسـت که این واقعه بـا طاق افتـدگـو بــدانـیـد کـه مـن بــا غـم رویـش جــفـتــم
رنـگ رویم غـم دل پـیـش کـسـان مـی گـویـدفـاش کـرد آن کـه ز بـیگـانـه همـی بـنـهـفـتـم
پـیـش از آنـم کـه بــه دیـوانـگـی انـجـامـد کـارمـعـرفـت پــنـد هـمـی داد و نـمـی پــذرفـتــم
هـر کـه ایـن روی بـبـینـد بـدهـد پـشـت گـریـزگـر بـداند کـه من از وی بـه چـه پـهلو خـفـتـم
آتــشـی بــر سـرم از داغ جــدایـی مـی رفـتو آبی از دیده همی شد که زمین می سفتم
عـجـب آنـسـت کـه بـا زحـمـت چـنـدینی خـاربـوی صبـحـی نشـنیدم که چـو گل نشـکفتـم
پـیش از این خـاطـر من خـانه پـرمشـغـله بـودبــا تــو پــرداخـتــمـش وز هـمـه عـالـم رفـتــم
سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنیآن چــه در وسـع خـودم در دهـن آمـد گـفـتــم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.