ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٧٢: عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:46 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
عـشـقـبـازی نـه مـن آخـر بـه جـهـان آوردمیا گناهیسـت کـه اول من مسـکـین کـردم
تــو کـه از صـورت حـال دل مـا بــی خـبــریغــم دل بــا تــو نـگـویـم کــه نـدانـی دردم
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتـو نبـودی که من این جـام محـبـت خوردم
تـو بـرو مصـلحـت خـویشـتـن اندیش که منترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم
عـهد کـردیم کـه جـان در سـر کـار تـو کـنیمو گـر ایـن عـهـد بــه پـایـان نـبــرم نـامـردم
من که روی از همه عـالم بـه وصـالت کردمشـرط انـصـاف نـبـاشـد کـه بـمـانـی فـردم
راست خـواهی تـو مرا شیفتـه می گردانیگـرد عـالم بـه چـنین روز نه من می گـردم
خـاک نعـلین تـو ای دوسـت نمی یارم شـدتـا بـر آن دامـن عـصـمـت نـنـشـیـنـد گـردم
روز دیــوان جـــزا دســت مــن و دامــن تـــوتـا بـگویی دل سـعـدی بـه چـه جـرم آزردم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.