ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٨٥: یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:46 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یک امشـبـی کـه در آغـوش شـاهد شـکـرمگـرم چـو عـود بـر آتـش نهند غـم نـخـورم
چـو الـتـمـاس بـرآمـد هلـاک بـاکـی نـیسـتکـجـاسـت تـیر بـلا گو بـیا که من سـپـرم
بـبـنـد یک نـفـس ای آسـمـان دریچـه صـبـحبـر آفتـاب که امشب خـوشست بـا قمرم
نـدانـم ایـن شـب قـدرســت یـا سـتــاره روزتــویـی بــرابــر مــن یـا خــیـال در نـظــرم
خـوشا هوای گلسـتـان و خـواب در بـستـاناگـر نـبــودی تــشـویـش بــلـبــل سـحـرم
بـدین دو دیده کـه امشـب تـو را همی بـینمدریـغ بــاشــد فــردا کــه دیـگــری نـگــرم
روان تــشــنــه بـــرآســایــد از وجــود فــراتمرا فرات ز سـر بـرگذشـت و تـشـنه تـرم
چـو مـی ندیدمـت از شـوق بـی خـبـر بـودمکنون که بـا تو نشستم ز ذوق بی خبـرم
سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیستبه غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم
مـیـان مـا بــجـز ایـن پـیـرهـن نـخـواهـد بـودو گـر حـجـاب شـود تـا بـه دامـنـش بـدرم
مگوی سـعدی از این درد جـان نخـواهد بـردبـگو کجـا بـرم آن جـان که از غـمت بـبـرم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.