ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٩٩: خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:47 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
خـنـک آن روز کـه در پــای تـو جـان انـدازمعــقـل در دمـدمـه خــلـق جــهـان انـدازم
نامه حـسـن تـو بـر عـالم و جـاهل خـوانمنــامــت انــدر دهـن پــیـر و جــوان انـدازم
تـا کی این پـرده جان سوز پـس پـرده زنمتــا کــی ایـن نــاوک دلــدوز نـهـان انـدازم
دردنوشان غمت را چـو شود مجـلس گرمخـویشـتـن را بـه طـفیلی بـه میان اندازم
تـا نه هر بـی خـبـری وصـف جـمالت گویدسـنـگ تــعـظـیـم تـو در راه بــیـان انـدازم
گـر بـه مـیدان مـحـاکـای تـو جـولـان یـابـمگــوی دل در خــم چــوگــان زبــان انـدازم
گردنان را به سرانگشت قبولت ره نیستچون قلم هستی خود را سر از آن اندازم
یاد سعدی کن و جان دادن مشتاقان بـینحـق عـلـیمـسـت کـه لـبـیک زنـان اندازم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.