ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١٠: چشم که بر تو می کنم چشم حسود می کنم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
چشم که بـر تـو می کنم چشم حسود می کنمشـکـر خــدا کـه بــاز شـد دیـده بــخــت روشـنـم
هرگـزم این گـمـان نـبـد بـا تـو کـه دوسـتـی کـنمبـاورم این نمی شـود بـا تـو نشـسـتـه کـاین منم
دامن خـیمه بـرفـکـن دشـمن و دوسـت گو بـبـینکاین همه لطف می کند دوست به رغم دشمنم
عــالـم شــهـر گـو مـرا وعــظ مـگـو کـه نـشــنـومپــیـر مـحـلـه گـو مـرا تــوبــه مـده کـه بــشـکـنـم
گــر بــزنـی بــه خــنـجــرم کــز پــی او دگــر مـرونـعـره شــوق مـی زنـم تــا رمـقـیـســت در تــنـم
این نه نصـیحـتـی بـود کـز غـم دوسـت تـوبـه کنسـخـت سـیه دلـی بـود آن کـه ز دوسـت بـرکـنم
گر همه عمر بـشکنم عهد تـو پـس درسـت شـدکـایـن هـمـه ذکـر دوسـتــی لـاف دروغ مـی زنـم
پـیشـم از این سـلـامـتـی بـود و دلـی و دانشـیعـشـق تـو آتـشـی بـزد پـاک بـسـوخـت خـرمـنم
شـهری اگـر بـه قـصـد من جـمع شـوند و متـفـقبــا هـمـه تـیـغ بــرکـشـم وز تـو سـپـر بــیـفـکـنـم
چــنـد فـشـانـی آســتــیـن بــر مـن و روزگـار مـندســت رهـا نـمـی کــنـد مـهـر گــرفــتــه دامـنـم
گــر بــه مــراد مــن روی ور نـروی تــو حــاکــمـیمـن بــه خــلـاف رای تــو گـر نـفــســی زنـم زنـم
این همه نیش می خورد سعدی و پیش می رودخـون بـرود در این مـیان گـر تـو تـویی و مـن مـنـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.