ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١١: گر تیغ برکشد که محبان همی زنم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
گـر تـیغ بـرکـشـد کـه مـحـبـان همـی زنماول کـســی کـه لـاف مـحــبــت زنـد مـنـم
گـوینـد پـای دار اگـرت سـر دریـغ نـیـسـتگو سـر قـبـول کـن که بـه پـایش درافـکـنم
امکان دیده بستنم از روی دوست نیستاولـیـتـر آن کـه گـوش نـصـیـحـت بــیـاکـنـم
آورده اند صـحـبـت خـوبـان که آتـشـسـتبـر مـن بـه نیم جـو کـه بـسـوزنـد خـرمـنـم
من مـرغ زیرکـم کـه چـنانم خـوش اوفـتـاددر قــیـد او کــه یــاد نــیـایـد نــشــیـمــنــم
دردیست در دلم که گر از پـیش آب چشمبــرگــیـرم آســتــیـن بــرود تــا بــه دامــنـم
گـر پـیرهن بـه درکـنـم از شـخـص نـاتـوانبـینـی کـه زیر جـامـه خـیـالـیسـت یـا تـنـم
شـرطـسـت احـتـمال جـفـاهای دشـمنانچون دل نمی دهد که دل از دوست برکنم
دردی نـبـوده را چـه تـفـاوت کـنـد کـه مـنبــیـچـاره درد مـی خـورم و نـعـره مـی زنـم
بــر تــخــت جــم پــدیـد نـیـایـد شـب درازمـن دانـم ایـن حـدیـث کـه در چـاه بــیـژنـم
گویند سـعـدیا مکـن از عـشـق تـوبـه کـنمـشـکـل تــوانـم و نـتــوانـم کـه نـشـکـنـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.