ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١٤: اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
اگر دسـتـم رسـد روزی کـه انصـاف از تـو بـسـتـانمقضای عهد ماضی را شبـی دسـتـی بـرافشـانم
چـنانت دوسـت می دارم کـه گر روزی فـراق افـتـدتـو صبـر از من تـوانی کرد و من صبـر از تو نتوانم
دلم صد بـار می گوید که چـشم از فتـنه بـر هم نهدگـر ره دیـده مـی افـتــد بــر آن بــالـای فـتــانـم
تـو را در بـوسـتـان بـاید کـه پـیش سـرو بـنـشـینیو گـر نه بـاغـبـان گـوید کـه دیگـر سـرو ننـشـانم
رفـیـقـانـم ســفــر کـردنـد هـر یـاری بــه اقـصــایـیخـلاف من کـه بـگرفـتـه اسـت دامن در مغـیلانم
بــه دریـایـی درافـتـادم کـه پـایـانـش نـمـی بــیـنـمکـسـی را پـنجـه افـکندم که درمانش نمی دانم
فـراقـم سـخـت مـی آیـد ولـیـکـن صـبـر مـی بــایـدکه گر بـگریزم از سخـتـی رفیق سسـت پـیمانم
مـپـرسـم دوش چـون بـودی بـه تـاریکـی و تـنهاییشب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
شـبـان آهسـتـه مـی نـالـم مـگـر دردم نهان مـانـدبـه گـوش هـر کـه در عـالـم رسـید آواز پـنـهـانـم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرتمن آزادی نمی خـواهم که بـا یوسـف بـه زندانم
مـن آن مـرغ سـخـنـدانـم کـه در خـاکـم رود صـورتهـنـوز آواز مـی آیـد بــه مـعـنـی از گـلـسـتــانـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.