ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١٧: سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبـانمرنگ رخـسـاره خـبـر می دهد از حـال نهانم
گـاه گـویم کـه بـنـالـم ز پـریشـانی حـالـمبـازگویم که عیانست چـه حـاجـت بـه بـیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطرکه به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم
گر چـنانسـت که روی من مسکین گدا رابــه در غـیـر بــبــیـنـی ز در خــویـش بــرانـم
من در اندیشه آنم که روان بـر تـو فشانمنه در اندیشـه کـه خـود را ز کـمندت بـرهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز بـه من کنکـه بـه دیوانگـی از عـشـق تـو فـرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربـت نه تـو را خـاطر قربـتدل نهادم بـه صبـوری که جـز این چاره ندانم
من همان روز بـگفتـم که طریق تو گرفتـمکه بـه جـانان نرسم تـا نرسـد کار بـه جـانم
درم از دیده چـکـانسـت بـه یاد لب لعـلتنگهی بـاز بـه من کن که بـسی در بـچـکانم
سخن از نیمه بـریدم که نگه کردم و دیدمکه بـه پـایان رسدم عمر و بـه پـایان نرسانم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.