ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢٢: آن کس که از او صبر محالست و سکونم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
آن کس که از او صبر محالست و سکونمبـگذشت ده انگشت فروبـرده به خونم
پـرسـیـد کـه چـونـی ز غـم و درد جـداییگفتم نه چنانم که توان گفت که چونم
زان گه کـه مرا روی تـو محـراب نظـر شـداز دست زبـان ها بـه تحمل چو ستونم
مشنو که همه عمر جـفا بـرده ام از کسجـز بـر سـر کـوی تـو کـه دیـوار زبـونـم
بـیمست چـو شرح غم عشق تـو نویسمکآتـش بـه قـلـم درفـتـد از سـوز درونـم
آنـان کـه شـمـردنـد مـرا عـاقـل و هشـیارکـو تـا بـنـویسـنـد گـواهی بـه جـنـونـم
شمشیر بـرآور که مرادم سر سعدیسـتور سـر ننهم در قـدمـت عـاشـق دونـم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.