ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢٣: ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ز دسـتـم بـر نمی خـیزد که یک دم بـی تـو بـنشینمبـجـز رویت نـمـی خـواهـم کـه روی هیچ کـس بـینـم
مـن اول روز دانـســتــم کـه بــا شــیـریـن درافـتــادمکه چـون فرهاد بـاید شسـت دسـت از جـان شیرینم
تـو را من دوسـت می دارم خـلـاف هر کـه در عـالـماگـر طـعـنه اسـت در عـقـلم اگر رخـنه اسـت در دینم
و گـر شـمـشـیـر بـرگـیـری سـپـر پـیـشـت بـیـنـدازمکه بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
بــرآی ای صــبــح مـشــتــاقـان اگـر نـزدیـک روز آمـدکـه بـگـرفـت ایـن شـب یـلـدا مـلـال از مـاه و پـروینـم
ز اول هـســتــی آوردم قــفــای نـیـســتــی خــوردمکـنـون امـید بـخـشـایش همـی دارم کـه مـسـکـینـم
دلی چـون شـمع می بـاید که بـر جـانم بـبـخـشـایدکه جـز وی کس نمی بـینم که می سـوزد بـه بـالینم
تـو همـچـون گـل ز خـنـدیدن لـبـت بـا هم نـمـی آیدروا داری کـه مـن بــلـبــل چـو بــوتـیـمـار بــنـشـیـنـم
رقیب انگشت می خاید که سعدی چشم بر هم نهمتـرس ای بـاغـبـان از گـل کـه می بـینم نمی چـینم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.