ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٥٠: بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بــگـذار تـا بــگـریـیـم چـون ابــر در بـهـارانکــز ســنــگ گــریـه خــیـزد روز وداع یـاران
هر کو شراب فرقت روزی چـشیده بـاشـددانـد کـه سـخـت بـاشـد قـطـع امـیـدواران
بـا سـاربـان بـگـویـیـد احـوال آب چـشـمـمتـا بـر شـتـر نـبـنـدد مـحـمـل بـه روز بـاران
بــگـذاشـتــنـد مـا را در دیـده آب حـسـرتگـریان چـو در قـیامـت چـشـم گـنـاهکـاران
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
چـندین که بـرشمردم از ماجـرای عشقتانــدوه دل نــگــفــتــم الــا یــک از هــزاران
سعدی بـه روزگاران مهری نشسته در دلبــیـرون نـمـی تــوان کـرد الـا بــه روزگـاران
چـندت کنم حـکایت شـرح این قدر کفـایتبـاقی نمی تـوان گفت الا بـه غـمگسـاران



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.