ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٦٢: طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
طـوطـی نـگـویـد از تــو دلـاویـزتــر ســخــنبـا شهد می رود ز دهانت بـه در سخـن
گـر مـن نگـویمـت کـه تـو شـیرین عـالـمـیتـو خویشتـن دلیل بـیاری بـه هر سخـن
واجـب بـود کـه بـر سـخـنـت آفـریـن کـنـنـدلیکن مجـال گفت نبـاشـد تـو در سـخـن
در هیچ بـوستـان چـو تـو سروی نیامدستبادام چشم و پسته دهان و شکرسخن
هرگـز شـنیده ای ز بـن سـرو بـوی مشـکیا گـوش کـرده ای ز دهـان قـمـر سـخـن
انصاف نیست پـیش تو گفتن حدیث خویشمن عهد می کنم که نگویم دگر سـخـن
چـشـمان دلبـرت بـه نظـر سـحـر می کنندمن خود چـگونه گویمت اندر نظر سخـن
ای بــاد اگـر مـجـال سـخـن گـفـتـنـت بــوددر گوش آن ملول بـگوی این قدر سـخـن
وصـفـی چـنان کـه لایق حـسـنت نمی رودآشـفـتـه حـال را نـبـود مـعـتـبــر سـخـن
در می چکد ز منطق سعدی به جای شعرگر سیم داشتی بـنوشتی بـه زر سخن
دانندش اهل فضـل که مسـکین غریق بـودهر گه که در سـفـینه بـبـینند تـرسـخـن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.