ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٦٤: دست با سرو روان چون نرسد در گردن

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دسـت بــا سـرو روان چــون نـرسـد در گـردنچاره ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن
آدمی را که طـلب هسـت و تـوانایی نیسـتصـبـر اگر هسـت و گر نیسـت بـبـاید کـردن
بــنـد بــر پــای تــوقــف چــه کـنـد گـر نـکـنـدشـرط عشقسـت بـلا دیدن و پـای افشردن
روی در خــاک در دوســت بــبــایــد مــالــیــدچــون مـیـســر نـشـود روی بــه روی آوردن
نیم جانی چه بود تا ندهد دوست به دوستکـه بــه صـد جــان دل جـانـان نـتــوان آزردن
سهل بـاشد سخـن سخـت که خوبـان گویندجـور شـیـریـن دهـنـان تـلـخ نـبــاشـد بـردن
هیچ شـک می نکـنم کآهوی مشـکـین تـتـارشـرم دارد ز تــو مـشـکـیـن خــط آهـوگـردن
روزی انـدر ســر کــار تــو کــنـم جــان عــزیـزپـیـش بــالـای تـو بــاری چـو بــبــایـد مـردن
سـعـدیـا دیده نـگـه داشـتـن از صـورت خـوبنه چـنـانـسـت کـه دل دادن و جـان پـروردن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.