ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٨٦: آن سرو ناز بین که چه خوش می رود به راه

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
آن سرو ناز بین که چه خوش می رود به راهوان چـشم آهوانه که چـون می کند نگاه
تـو سـرو دیده ای کـه کـمـر بـسـت بـر مـیانیـا مـه چـارده کـه بـه سـر بــرنـهـد کـلـاه
گـل بــا وجــود او چــو گـیـاسـت پــیـش گـلمه پـیش روی او چو ستارست پـیش ماه
سـلـطـان صـفـت همـی رود و صـد هـزار دلبـا او چـنان که در پـی سلطان رود سپـاه
گــویــنــد از او حــذر کــن و راه گــریــز گــیــرگـویـم کــجــا روم کــه نـدانـم گــریـزگــاه
اول نــظــر کــه چــاه زنــخــدان بــدیــدمــشگویی دراوفتـاد دل از دسـت من بـه چـاه
دل خـود دریغ نیسـت که از دست من بـرفتجـان عـزیز بـر کف دسـتـسـت گو بـخـواه
ای هر دو دیده پـای کـه بـر خـاک مـی نـهیآخـر نـه بـر دو دیده مـن بـه کـه خـاک راه
حـیفست از آن دهن که تـو داری جـواب تـلخوان سـیـنـه ســفـیـد کـه دارد دل سـیـاه
بــیـچـارگـان بــر آتــش مـهـرت بــسـوخـتـنـدآه از تـو سـنگ دل کـه چـه نامهربـانی آه
شهری بـه گفت و گوی تـو در تـنگنای شوقشب روز می کنند و تو در خواب صبحگاه
گـفـتــم بــنـالـم از تـو بــه یـاران و دوسـتــانبـاشـد که دسـت ظلم بـداری ز بـی گناه
بــازم حــفــاظ دامـن هـمـت گـرفـت و گـفـتاز دوست جز بـه دوست مبـر سعدیا پناه



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.