ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٨٨: ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ای که شمشیر جفا بـر سر ما آختـه ایدشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
مـن ز فـکـر تـو بـه خـود نیز نمـی پـردازمنـازنینـا تـو دل از مـن بـه کـه پـرداخـتـه ای
چـند شـب ها بـه غـم روی تـو روز آوردمکـه تـو یک روز نـپـرسـیـده و نـنـواخـتـه ای
گفته بـودم که دل از دست تو بـیرون آرمبــازدیـدم کـه قـوی پـنـجـه درانـداخـتـه ای
تـا شـکـاری ز کـمـند سـر زلـفـت نـجـهدز ابـروان و مژه ها تـیر و کمان ساخـتـه ای
لـاجـرم صـید دلـی در همه شـیراز نماندکه نه بـا تـیر و کمان در پـی او تـاخـتـه ای
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرتهمه هیچـند که سر بـر همه افراخـتـه ای
بـا همه جـلوه طاووس و خـرامیدن کبـکعیبـت آنست که بـی مهرتـر از فاخـتـه ای
هر که می بـیندم از جور غمت می گویدسعدیا بـر تو چه رنجست که بـگداخته ای
بـیم مـاتـسـت در این بـازی بـیهـوده مـراچه کنم دست تو بردی که دغل بـاخته ای



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.