ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٠٣: تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
تــو پـــری زاده نــدانــم ز کــجــا مــی آیــیکـادمـیـزاده نـبــاشـد بــه چـنـیـن زیـبــایـی
راست خواهی نه حلالست که پـنهان دارندمثـل این روی و نشاید که بـه کس بـنمایی
سـرو بـا قـامـت زیـبـای تـو در مـجـلـس بـاغنــتــوانـد کــه کــنـد دعــوی هـمــبــالــایـی
در سراپای وجودت هنری نیست که نیستعیبـت آنسـت که بـر بـنده نمی بـخـشایی
بـه خـدا بـر تـو کـه خـون مـن بـیـچـاره مـریـزکـه مـن آن قـدر ندارم کـه تـو دسـت آلـایی
بـی رخـت چـشـم نـدارم کـه جـهانی بـینـمبه دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینایی
نه مرا حـسـرت جـاسـت و نه اندیشـه مـالهمـه اسـبـاب مـهیاسـت تـو در مـی بـایی
بـر من از دسـت تـو چـندان که جـفا می آیدخـوشـتــر و خـوبــتـر انـدر نـظـرم مـی آیـی
دیگری نیست که مهر تـو در او شاید بـستچـاره بــعـد از تــو نـدانـیـم بــجـز تــنـهـایـی
ور بــه خــواری ز در خــویـش بــرانـی مــا راهمـچـنـان شـکـر کـنـیمـت کـه عـزیز مـایی
مـن از این در بـه جـفـا روی نخـواهم پـیچـیدگـر بـبـندی تـو بـه روی من و گـر بـگشـایی
چـه کـنـد داعـی دولـت کـه قـبـولـش نکـنندمـا حـریصـیم بـه خـدمـت تـو نمی فـرمـایی
سـعـدیـا دخـتـر انـفـاس تـو بــس دل بــبــردبـه چـنـیـن زیـور مـعـنـی کـه تـو مـی آرایی
بــاد نــوروز کــه بــوی گــل و ســنــبــل داردلـطـف این بـاد نـدارد کـه تـو مـی پـیـمـایی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.