ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٠٥: خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
خــبــرت خــرابــتــر کــرد جــراحــت جــدایــیچـو خـیال آب روشـن کـه بـه تـشـنگـان نمـایی
تـو چه ارمغانی آری که بـه دوستـان فرستیچـه از این بـه ارمغانی که تـو خویشتـن بـیابـی
بـشدی و دل بـبـردی و به دست غم سپردیشــب و روز در خــیـالـی و نـدانـمـت کــجــایـی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتمنـه عـجـب کـه خـوبـرویـان بـکـنـنـد بـی وفـایی
تـو جـفـای خـود بـکـردی و نه من نمی تـوانمکـه جـفـا کـنـم ولـیـکـن نـه تــو لـایـق جـفـایـی
چـه کـنـنـد اگـر تـحـمـل نـکـنـنـد زیـردسـتــانتو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
سخنی که بـا تـو دارم بـه نسیم صبـح گفتـمدگـری نـمـی شـنـاسـم تـو بـبـر کـه آشـنـایـی
من از آن گذشتـم ای یار که بـشنوم نصیحـتبــرو ای فـقـیـه و بــا مـا مـفــروش پــارســایـی
تـو کـه گـفـتـه ای تأمل نکـنم جـمـال خـوبـانبــکـنـی اگـر چــو سـعـدی نـظـری بــیـازمـایـی
در چـشـم بـامدادان بـه بـهشـت بـرگـشـودننه چنان لطیف بـاشد که بـه دوست بـرگشایی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.