ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٠٩: من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
من ندانسـتـم از اول که تـو بـی مهر و وفاییعهد نابـستن از آن بـه که بـبـندی و نپـایی
دوسـتـان عیب کنندم که چـرا دل بـه تـو دادمبـاید اول بـه تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای کـه گـفـتـی مـرو انـدر پـی خـوبـان زمـانـهما کـجـاییم در این بـحـر تـفـکـر تـو کـجـایی
آن نه خـالست و زنخـدان و سر زلف پـریشانکه دل اهل نظر بـرد که سـریسـت خـدایی
پـرده بـردار کـه بـیگـانـه خـود این روی نـبـینـدتــو بــزرگـی و در آیـیـنـه کـوچـک نـنـمـایـی
حـلـقـه بـر در نـتـوانـم زدن از دسـت رقـیـبـاناین تـوانم کـه بـیایم بـه محـلـت بـه گـدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامتهمه سـهلسـت تـحـمل نکـنم بـار جـدایی
روز صحـرا و سماعست و لب جـوی و تـماشادر همه شهر دلی نیست که دیگر بـربـایی
گـفـتـه بـودم چـو بـیایی غـم دل بـا تـو بـگویمچه بـگویم که غم از دل بـرود چون تو بیایی
شمع را بـاید از این خانه به دربـردن و کشتنتـا بـه همسایه نگوید که تـو در خـانه مایی
سـعدی آن نیسـت که هرگز ز کمندت بـگریزدکه بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خــلـق گـویـنـد بــرو دل بــه هـوای دگـری دهنـکـنـم خـاصـه در ایـام اتــابــک دو هـوایـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.