ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥١١: هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
هر کس بـه تـماشـایی رفتـند بـه صـحـراییمـا را کـه تـو مـنظـوری خـاطـر نـرود جـایی
بــا چــشـم نـمـی بــیـنـد یـا راه نـمـی دانـدهـر کـو بــه وجـود خـود دارد ز تــو پــروایـی
دیوانه عـشـقت را جـایی نظـر افـتـاده سـتکـان جــا نـتــوانـد رفـت انـدیـشــه دانـایـی
امـیـد تــو بــیـرون بــرد از دل هـمــه امـیـدیسودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیـبــا نـنـمـایـد ســرو انـدر نـظــر عــقــلــشآن کـش نـظـری بـاشـد بـا قـامـت زیـبـایی
گـوینـد رفـیـقـانـم در عـشـق چـه سـر داریگـویـم کـه سـری دارم دربــاخـتـه در پـایـی
زنـهار نـمـی خـواهم کـز کـشـتـن امـانـم دهتـا سـیـرتـرت بـیـنـم یـک لـحـظـه مـدارایی
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ستبـیمست که بـرخیزد از حـسن تـو غوغایی
مـن دسـت نخـواهم بـرد الـا بـه سـر زلـفـتگر دسـتـرسـی بـاشـد یک روز بـه یغمایی
گـویـنـد تـمـنـایـی از دوسـت بـکـن سـعـدیجـز دوست نخواهم کرد از دوست تـمنایی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.