ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٢٢: تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:55 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستیمـرا بـر آتـش سـوزان نـشـانـدی و نـنـشـسـتـی
بــنـای مــهـر نـمــودی کــه پــایـدار نـمــانـدمـرا بـه بـند بـبـسـتـی خـود از کـمند بـجـسـتـی
دلم شکستـی و رفتـی خـلاف شرط مودتبـه احـتـیـاط رو اکـنـون کـه آبـگـینـه شـکـسـتـی
چـراغ چـون تـو نبـاشد بـه هیچ خانه ولیکنکس این سرای نبندد در این چنین که تو بـستی
گـرم عـذاب نـمـایـی بـه داغ و درد جـدایـیشـکـنـجـه صـبــر نـدارم بــریـز خـونـم و رسـتــی
بـیا کـه ما سـر هسـتـی و کـبـریا و رعـونتبــه زیـر پــای نـهـادیـم و پـای بــر سـر هـسـتـی
گرت به گوشه چشمی نظر بـود به اسیراندوای درد مـن اول کــه بــی گـنـاه بــخــســتــی
هر آن کـسـت کـه بـبـیند روا بـود که بـگویدکـه من بـهشـت بـدیدم بـه راسـتـی و درسـتـی
گرت کـسـی بـپـرسـتـد ملامتـش نکنم منتـو هم در آینه بـنـگـر کـه خـویشـتـن بـپـرسـتـی
عجـب مدار که سعدی بـه یاد دوست بـنالدکه عشق موجب شوقست و خمر علت مستی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.