ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٣٨: گفتم آهن دلی کنم چندی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 00:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
گـفـتـم آهن دلـی کـنـم چـنـدینـدهم دل بـه هیچ دلـبـنـدی
وان که را دیده در دهان تـو رفـتهرگزش گوش نشـنود پـندی
خاصه ما را که در ازل بـوده ستبـا تـو آمـیـزشـی و پـیـونـدی
بــه دلـت کـز دلـت بــه درنـکـنـمسختـتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخـر حـجـاب یک سـو نـهتـــا بـــرآســایــد آرزومــنــدی
همـچـنـان پـیر نیسـت مـادر دهرکـه بـیاورد چـون تـو فـرزنـدی
ریـش فـرهـاد بـهـتـرک مـی بـودگر نه شـیرین نمک پـراکندی
کـاشـکـی خـاک بــودمـی در راهتـا مگر سـایه بـر من افکندی
چه کند بنده ای که از دل و جاننـکــنـد خــدمــت خــداونـدی
ســعـدیـا دور نـیـک نـامـی رفـتنوبت عاشقیست یک چندی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.