ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٣٩: نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
نـگــارا وقــت آن آمــد کــه دل بــا مـهـر پــیـونـدیکـه مـا را بـیش از این طـاقـت نـمـانـدسـت آرزومـنـدی
غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشیبــدیـع از طـبــع مـوزونـت کـه در بــر دوسـتــان بــنـدی
تـو خـرسـنـد و شـکـیبـایی چـنـینـت در خـیـال آیدکـه مـا را همـچـنـین بـاشـد شـکـیبـایی و خـرسـنـدی
نـگـفـتـی بـی وفـا یارا کـه از مـا نگـسـلـی هرگـزمـگـر در دل چـنـیـن بــودت کـه خـود بــا مـا نـپـیـونـدی
زهی آسـایش و رحـمت نظـر را کش تـو منظـوریزهـی بــخـشـایـش و دولـت پــدر را کـش تـو فـرزنـدی
شکار آن گه تـوان کشـتـن که محـکم در کمند آیدچــو بــیـخ مـهـر بــنـشــانـدم درخــت وصـل بــرکـنـدی
نمودی چـند بـار از خـود که حـافـظ عـهد و پـیمانمکـنـونـت بــازدانـسـتـم کـه نـاقـض عـهـد و سـوگـنـدی
مـرا زین پـیش در خـلـوت فـراغـت بـود و جـمعـیتتــو در جــمـع آمـدی نـاگـاه و مـجــمـوعــان پــراکـنـدی
گـرت جـان در قـدم ریزم هنوزت عـذر می خـواهمکـه از مـن خـدمـتـی نـاید چـنـان لـایق کـه بـپـسـندی
تـرش بـنشـین و تـیزی کـن کـه مـا را تـلـخ ننمایدچه می گویی چنین شیرین که شوری در من افکندی
شـکـایت گفـتـن سـعـدی مگر بـا دسـت نزدیکـتکه او چـون رعد می نالد تـو همچـنان بـرق می خندی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.