ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٤٢: آخر نگاهی بازکن وقتی که بر ما بگذری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
آخــر نـگـاهـی بــازکـن وقـتــی کـه بــر مـا بــگـذرییـا کـبــر مـنـعـت مـی کـنـد کـز دوسـتــان یـاد آوری
هـرگـز نـبـود انـدر خـتـن بـر صـورتـی چـنـدیـن فـتـنهرگز نبـاشد در چـمن سروی بـدین خـوش منظری
صـورتــگـر دیـبــای چـیـن گـو صـورت رویـش بــبــیـنیا صـورتـی بـرکـش چـنـین یا تـوبـه کـن صـورتـگـری
ز ابــروی زنـگـاریـن کـمـان گـر پــرده بــرداری عـیـانتـا قـوس بـاشـد در جـهـان دیـگـر نـبـینـد مـشـتـری
بــالــای ســرو بــوســتــان رویـی نـدارد دلـســتــانخـورشـیـد بــا رویـی چـنـان مـویـی نـدارد عـنـبــری
تـا نقش می بـندد فلک کس را نبـودسـت این نمکمــاهــی نــدانــم یــا مــلــک فــرزنــد آدم یــا پـــری
تــا دل بــه مـهـرت داده ام در بــحـر فـکـر افـتـاده امچـون در نـمـاز اسـتـاده ام گـویی بـه مـحـرابـم دری
دیگـر نمی دانم طـریق از دسـت رفـتـم چـون غـریقآنک دهانت چون عقیق از بس که خونم می خوری
گـر رفـتــه بــاشـم زیـن جـهـان بــازآیـدم رفـتـه روانگـر همـچـنین دامن کـشـان بـالـای خـاکـم بـگـذری
از نعـلـش آتـش مـی جـهد نعـلـم در آتـش مـی نهدگر دیگری جان می دهد سعدی تو جان می پـروری
هر کس که دعوی می کند کو با تو انسی می کنددر عــهـد مــوســی مـی کــنـد آواز گــاو ســامــری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.