ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٤٥: بخت آیینه ندارم که در او می نگری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بــخــت آیـیـنـه نـدارم کـه در او مـی نـگـریخــاک بــازار نـیـرزم کـه بــر او مـی گـذری
من چنان عاشق رویت که ز خود بی خبـرمتو چنان فتنه خویشی که ز ما بـی خبـری
بـه چـه مـانـنـده کـنـم در هـمـه آفـاق تـو راکان چـه در وهم من آید تـو از آن خوبـتـری
بـرقع از پـیش چـنین روی نشـاید بـرداشـتکه به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری
دیـده ای را کـه بــه دیـدار تـو دل مـی نـرودهیچ عـلت نتـوان گـفـت بـجـز بـی بـصـری
گفتـم از دست غمت سر بـه جهان دربـنهمنـتــوانـم کـه بــه هـر جـا بــروم در نـظـری
بــه فـلـک مـی رود آه سـحـر از سـیـنـه مـاتـو همـی بـرنکـنی دیده ز خـواب سـحـری
خـفتـگان را خـبـر از محـنت بـیداران نیسـتتـا غـمـت پـیش نـیـاید غـم مـردم نـخـوری
هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هستعیبـت آنست که هر روز بـه طبـعی دگری
گـر تــو از پــرده بــرون آیـی و رخ بــنـمـایـیپـرده بـر کـار هـمـه پـرده نـشـیـنـان بـدری
عـذر سـعـدی ننهد هر کـه تـو را نشـناسـدحــال دیـوانـه نـدانـد کـه نـدیـدسـت پــری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.