ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٥٥: گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
گـر بــرود بـه هـر قـدم در ره دیـدنـت سـریمـن نـه حـریـف رفـتــنـم از در تـو بــه هـر دری
تــا نـکــنـد وفــای تــو در دل مــن تــغــیـریچشم نمی کنم به خود تا چه رسد به دیگری
خـود نـبــود و گـر بــود تـا بــه قـیـامـت آزریبـت نـکـنـد بـه نـیکـوی چـون تـو بـدیـع پـیکـری
سرو روان ندیده ام جـز تـو بـه هیچ کشوریهـم نـشــنـیـده ام کــه زاد از پــدری و مـادری
گـر بـه کـنار آسـمان چـون تـو بـرآید اخـتـریروی بــپـوشـد آفـتـاب از نـظـرش بـه مـعـجـری
حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیورییا بـه خضاب و سرمه ای یا بـه عبـیر و عنبـری
تــاب وغــا نــیــاورد قــوت هــیـچ صــفــدریگر تـو بـدین مشاهدت حمله بـری بـه لشکری
بـسـتـه ام از جـهانیان بـر دل تـنگ من دریتـا نکنم بـه هیچ کس گوشـه چـشـم خـاطری
گر چه تو بـهتری و من از همه خلق کمتریشـاید اگـر نظـر کـند محـتـشـمی بـه چـاکـری
بــاک مـدار سـعـدیـا گـر بــه فـدا رود سـریهر که بـه معـظـمی رسـد تـرک دهد محـقری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.