ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٦٦: نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعــهـد و پــیـمـان و وفــاداری و دلــبــنـدی و یـاری
زخـم شـمشیر اجـل بـه که سـر نیش فراقتکـشـتـن اولـیـتـر از آن کـم بـه جـراحـت بــگـذاری
تـن آسوده چه داند که دل خستـه چه بـاشدمـن گـرفـتــار کـمـنـدم تـو چـه دانـی کـه سـواری
کس چـنین روی ندارد تـو مگر حـور بـهشتـیوز کــس ایـن بــوی نـیـایـد مــگــر آهـوی تــتــاری
عـرقـت بــر ورق روی نـگـاریـن بــه چـه مـانـدهـمـچــو بــر خــرمـن گـل قــطــره بــاران بــهـاری
طوطیان دیدم و خـوشـتـر ز حـدیثـت نشنیدمشـکرسـت آن نه دهان و لب و دندان که تـو داری
ای خردمند که گفتـی نکنم چشم بـه خوبـانبـه چـه کـار آیدت آن دل کـه بـه جـانـان نسـپـاری
آرزو مـی کـنـدم بــا تـو شـبـی بــودن و روزییا شبـی روز کنی چـون من و روزی بـه شب آری
هم اگـر عـمـر بـود دامـن کـامـی بـه کـف آیدکـه گـل از خـار هـمـی آید و صـبـح از شـب تـاری
سـعدی آن طبـع ندارد که ز خـوی تـو بـرنجـدخوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.