ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٧٢: این چه رفتارست کارامیدن از من می بری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ایـن چـه رفـتـارسـت کـارامـیـدن از مـن مـی بــریهوشم از دل می ربـایی عقلم از تن می بری
بـاغ و لـالـسـتـان چـه بـاشـد آسـتـینـی بـرفـشـانبـاغـبـان را گـو بـیا گـر گـل بـه دامـن می بـری
روز و شب می باشد آن ساعت که همچون آفتابمـی نـمـایـی روی و دیـگـر بـاز روزن مـی بـری
مویت از پـس تـا کمرگه خـوشه ای بـر خـرمنسـتزینهار آن خوشه پنهان کن که خرمن می بری
دل بــه عــیـاری بــبــردی نـاگــهـان از دســت مـندزد شـب گـردد تـو فـارغ روز روشـن می بـری
گـر تـو بـرگـردیـدی از مـن بـی گـنـاه و بـی سـبـبتـا مـگـر مـن نیز بـرگـردم غـلـط ظـن می بـری
چـون نـیـاید دود از آن خـرمـن کـه آتـش مـی زنـییا بـبندد خون از این موضع که سوزن می بری
ایـن طـریـق دشـمـنـی بــاشــد نـه راه دوســتــیکآبـروی دوسـتـان در پـیش دشـمـن می بـری
عـیـب مـسـکـینـی مـکـن افـتـان و خـیزان در پـیتکـان نمی آید تـو زنجـیرش بـه گردن می بـری
سـعـدیـا گـفـتـار شـیـریـن پــیـش آن کـام و دهـاندر بـه دریا می فرستی زر بـه معدن می بـری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.