ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٧٣: تو در کمند نیفتاده ای و معذوری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
تـــو در کــمــنــد نــیــفــتـــاده ای و مــعـــذوریاز آن بــه قـوت بــازوی خــویـش مـغـروری
گـر آن کـه خـرمـن مـن سـوخـت بــا تـو پــردازدمـیسـرت نشـود عـاشـقـی و مـسـتـوری
بــهـشـت روی مـن آن لـعـبــت پــری رخــســارکه در بـهشـت نبـاشد بـه لطف او حـوری
بـه گـریـه گـفـتـمـش ای سـروقـد سـیـم انـداماگـر چـه سـرو نبـاشـد بـه رو گـل سـوری
درشـتــخـویـی و بــدعـهـدی از تـو نـپــسـنـدنـدکـه خـوب مـنـظـری و دلـفـریب مـنظـوری
تــو در مـیـان خــلـایـق بــه چــشــم اهـل نـظـرچــنـان کـه در شــب تــاریـک پــاره نـوری
اگـر بــه حــسـن تــو بــاشـد طـبــیـب در آفـاقکـس از خـدای نخـواهد شـفـای رنجـوری
ز کـبـر و ناز چـنان مـی کـنی بـه مـردم چـشـمکه بی شراب گمان می برد که مخموری
من از تـو دست نخـواهم بـه بـی وفایی داشتتـو هر گناه که خـواهی بـکن که مغفوری
ز چــنـد گــونـه ســخــن رفــت و در مـیـان آمـدحـدیث عـاشـقی و مفلسـی و مهجـوری
بـه خـنده گفـت که سـعـدی سـخـن دراز مکـنمیان تـهی و فراوان سـخـن چـو طـنبـوری
چو سایه هیچ کست آدمی که هیچش نیستمرا از این چـه که چـون آفتـاب مشـهوری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.