ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٨٢: یار گرفته ام بسی چون تو ندیده ام کسی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یار گرفتـه ام بـسی چـون تـو ندیده ام کسیشمع چـنین نیامدسـت از در هیچ مجـلسـی
عـادت بـخـت مـن نـبـود آن کـه تـو یادم آورینقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی
صحـبـت از این شریفتـر صورت از این لطیفتـردامن از این نظیفتـر وصف تـو چون کند کسی
خــادمـه ســرای را گـو در حــجــره بــنـد کـنتـا بـه سـر حـضـور مـا ره نـبــرد مـوسـوسـی
روز وصـال دوسـتــان دل نـرود بــه بــوسـتـانیا بـه گـلـی نگـه کـند یا بـه جـمـال نرگـسـی
گر بـکـشـی کـجـا روم تـن بـه قـضـا نهاده امسـنگ جـفای دوسـتـان درد نمی کند بـسی
قصـه بـه هر که می بـرم فایده ای نمی دهدمشـکـل درد عـشـق را حـل نکـند مهندسـی
این همه خار می خورد سعدی و بار می بردجـای دگـر نمی رود هر کـه گـرفـت مونسـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.