ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٨٤: هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 16:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
هرگـز آن دل بـنـمـیرد کـه تـو جـانـش بـاشـینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش بـاشی
غــم و انــدیــشــه در آن دایــره هــرگــز نــرودبه حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
هـرگـزش بــاد صــبــا بــرگ پــریـشــان نـکـنـدبـوسـتـانی که چـو تـو سـرو روانش بـاشی
هـمـه عــالـم نـگـران تــا نـظــر بــخــت بــلـنـدبـر که افـتـد که تـو یک دم نگرانش بـاشـی
تـشـنگـانت بـه لب ای چـشـمه حـیوان مردندتـشـنه تـر آن که تـو نزدیک دهانش بـاشی
گـر تــوان بــود کــه دور فــلـک از ســر گـیـرنـدتـــو دگـــر نــادره دور زمـــانــش بـــاشـــی
وصفت آن نیسـت که در وهم سخـندان گنجـدور کسـی گفت مگر هم تـو زبـانش بـاشی
چــون تــحــمـل نـکـنـد بــار فـراق تــو کـسـیبـا هـمـه درد دل آسـایش جـانـش بـاشـی
ای که بی دوست به سر می نتوانی که بریشـایـد ار مـحـتــمـل بــار گـرانـش بــاشـی
سـعـدی آن روز کـه غـوغـای قـیـامـت بــاشـدچـشـم دارد کـه تـو منظـور نهانش بـاشـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.