ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٩٦: مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 17:00 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
مـرا تـو جـان عـزیـزی و یـار مـحـتــرمـیبـه هر چـه حـکم کنی بـر وجـود من حکمی
غـمت مـبـاد و گـزندت مـبـاد و درد مبـادکــه مـونـس دل و آرام جــان و دفــع غــمـی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بودجـفـای مـثـل تـو بــردن کـه سـابــق کـرمـی
ندانم از سـر و پـایت کدام خـوبـتـرسـتچـه جـای فـرق کـه زیـبــا ز فـرق تـا قـدمـی
اگــر هـزار الــم دارم از تــو در دل ریـشهــنــوز مــرهــم ریــشـــی و داروی الــمــی
چـنین که می گذری کافر و مسلمان رانگه به توست که هم قبله ای و هم صنمی
چـنین جـمـال نشـاید کـه هر نظـر بـیندمـگـر کـه نـام خـدا گـرد خـویـشـتـن بــدمـی
نگـویمـت کـه گـلـی بـر فـراز سـرو روانکـه آفـتــاب جــهـان تــاب بــر ســر عــلـمـی
تو مشک بوی سیه چشم را که دریابـدکـه همـچـو آهوی مـشـکـین از آدمی بـرمی
کمند سـعدی اگر شـیر شـرزه صید کندتــو در کــمــنـد نـیـایـی کــه آهـوی حــرمـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.