ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦١٧: نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 17:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
نه طـریق دوسـتـانسـت و نه شـرط مـهربـانیکه بـه دوسـتـان یک دل سر دست بـرفشانی
دلم از تـو چـون بـرنجـد کـه بـه وهم درنگـنجـدکـه جـواب تـلـخ گـویی تـو بـدین شـکـردهانـی
نفسـی بـیا و بـنشـین سـخـنی بـگو و بـشـنوکـه بــه تـشـنـگـی بــمـردم بــر آب زنـدگـانـی
غـم دل بـه کـس نگویم کـه بـگـفـت رنگ رویمتـو بـه صـورتـم نـگـه کـن کـه سـرایـرم بـدانـی
عـجــبــت نـیـایـد از مـن سـخــنـان سـوزنـاکـمعجـبـسـت اگر بـسوزم چـو بـر آتـشم نشانی
دل عــارفــان بـــبـــردنــد و قــرار پـــارســایــانهمه شاهدان بـه صورت تو به صورت و معانی
نه خـلاف عـهد کردم که حـدیث جـز تـو گفـتـمهـمـه بــر سـر زبــانـنـد و تـو در مـیـان جـانـی
اگـرت بـه هـر کـه دنـیـا بـدهـنـد حـیـف بـاشـدو گـرت بـه هـر چـه عـقـبـی بـخـرنـد رایگـانـی
تـو نـظـیـر مـن بــبـیـنـی و بـدیـل مـن بـگـیـریعـوض تـو من نیابـم کـه بـه هیچ کـس نمـانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبـان بـگویمکـه هـنـوز پـیش ذکـرت خـجـلـم ز بـی زبـانـی
مـده ای رفـیـق پـنـدم کـه نـظـر بـر او فـکـنـدمتـو مـیان مـا نـدانـی کـه چـه مـی رود نـهانـی
مـزن ای عـدو بـه تـیـرم کـه بـدین قـدر نـمـیرمخـبـرش بـگـو کـه جـانـت بـدهم بـه مـژدگـانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنوناگـر این قـمـر بـبـینـی دگـر آن سـمـر نـخـوانی
دل دردمـنـد سـعـدی ز مـحـبـت تـو خـون شـدنه به وصل می رسانی نه به قتل می رهانی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.