ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦٢٤: روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 17:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
روزی بـه زنـخـدانـت گـفـتـم بـه سـیمـینیگـفـت ار نـظـری داری مـا را بـه از ایـن بـیـنـی
خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشدچـرخ مـه و خـورشـیـدی بـاغ گـل و نـسـرینـی
حــاجــت بــه نـگــاریـدن نـبــود رخ زیـبــا راتــو مــاه پــری پــیــکــر زیــبـــا و نــگــاریــنــی
بـر بـسـتـر هجـرانت شـاید کـه نـپـرسـندمکس سوخـتـه خرمن را گوید بـه چـه غمگینی
بـنشین که فغان از ما بـرخـاست در ایامتبـس فتـنه که بـرخیزد هر جـا که تـو بـنشینی
گر بـنده خـود خـوانی افتـیم بـه سـلطانیور روی بــگـردانـی رفـتــیـم بــه مـســکـیـنـی
کس عیب نیارد گفت آن را که تو بـپسندیکـس رد نـتــوانـد کـرد آن را کـه تــو بــگـزیـنـی
عشق لب شیرینت روزی بـکشـد سـعدیفرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.