ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١: ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 17:05 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
ز حـد بـگـذشـت مـشـتـاقـی و صـبـر اندر غـمـت یارابـه وصـل خـود دوایی کـن دل دیوانـه مـا را
عـلـاج درد مـشــتــاقـان طــبــیـت عـام نـشــنـاســدمگر لیلی کند درمان غـم مجـنون شـیدا را
گـرت پـروای غـمـگـینـان نـخـواهد بـود و مـسـکـینـاننبـایسـتـی نمود اول بـه ما آن روی زیبـا را
چـو بـنمودی و بـربـودی ثـبـات از عـقـل و صـبـر از دلبـبـاید چـاره ای کردن کنون آن ناشـکیبـا را
مـرا سـودای بـت رویـان نـبـودی پـیـش ازیـن در سـرولـیکـن تـا تـو را دیـدم گـزیـدم راه سـودا را
مــراد مــا وصــال تـــســـت از دنــیــا و از عــقــبـــیوگرنه بـی شـما قـدری ندارد دین و دنیا را
چـنـان مـشـتـاقـم ای دلـبــر بـه دیـدارت کـه از دوریبـرآید از دلـم آهـی بـسـوزد هـفـت دریـا را
بــیـا تـا یـک زمـان امـروز خـوش بــاشـیـم در خـلـوتکه در عالم نمی داند کسی احوال فردا را
سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدیولی بـیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.