ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٧: خسته تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/15 17:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
خـستـه تـیغ فراقم سخـت مشتـاقم بـه غایتای صبـا آخر چـه گردد گر کنی یکدم عنایت؟
بــگـذری در کـوی یـارم تــا کـنـی حــال دلـم راهمچنان کز من شنیدی پیش آن دلبـر روایت
یک حکایت سر گذشتم پیش آن جان بازگوییگرچـه از درد فراقم هست بـسیاری شکایت
ای صبـا آرام جـانی چـون رسی آنجـا که دانیهم بـکن گر می تـوانی یک مهم ما کـفـایت
آن بــت چــیـن و خــطـا را آن نـگـار بــی وفـا راگـو بـکـن بـاری خـدا را جـانـب یـاری رعـایـت
شحنه هجر تـو هر دم می بـرد صبـرم بـه یغماداد خود را هم ستانم گر کند وصلت حمایت
جانستـانی دلربـایی پـس ز من جویی جداییخود بـه شیر بـیوفایی پـروریدستـست دایت
آن شـکایتـها که دارم از تـو هم پـیش تـو گویمنی چه گویم چـون ندارد قصه هجـران نهایت
در هوای زلف بـستـت در فریب چشم مستـتسـاکـن مـیخـانه گـردد زاهد صـاحـب ولـایت
هـرکـسـی را دلـربـایی هـمـچـو ذره در هواییقبـله هرکس به جایی قبـله سعدی سرایت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.