ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٦: دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 12:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دوش در صـحـرای خـلـوت گـوی تـنـهایی زدمخــیـمـه بــر بــالــای مـنـظــوران بــالــایـی زدم
خـرقه پـوشـان صوامع را دو تـایی چـاک شـدچـون مـن اندر کـوی وحـدت گـوی تـنهایی زدم
عـقـل کـل را آبــگـیـنـه ریـزه در پــای اوفـتــادبـس کـه سـنگ تـجـربـت بـر طـاق مینایی زدم
پـایمردم عقل بـود آنگه که عشقم دست دادپـشـت دسـتـی بـر دهان عـقـل سـودایی زدم
دیو ناری را سـر از سودای مایی شد بـه بـادپـس من خـاکـی بـه حـکـمت گـردن مایی زدم
تـاب خـوردم رشـتـه وار اندر کـف خـیاط صـنعپـس گره بـر خـبـط خـود بـینی و خود رایی زدم
تـا نـبـایـد گـشـتـم گـرد در کـس چـون کـلـیدبـــر در دل ز آرزو قــفـــل شـــکــیــبـــایــی زدم
گـر کـسـی را رغـبـت دانش بـود گـو دم مزنزانـکـه مـن دم درکـشـیـدم تـا بــه دانـایـی زدم
چـون صـدف پـروردم انـدر سـینه در مـعـرفـتتـا بـه جـوهـر طـعـنـه بــر درهـای دریـایـی زدم
بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امرپیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم
کـنیت سـعـدی فـرو شـسـتـم ز دیوان وجـودپــس قـدم در حـضـرت بــیـچــون مـولـایـی زدم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.