ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢: خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 12:55 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
خـرما نتـوان خوردن ازین خـار که کشتـیمدیبـا نتـوان کردن ازین پـشم که رشـتـیم
بـر حـرف معـاصـی خـط عذری نکشـیدیمپـهـلـوی کـبـائر حـسـنـاتـی نـنـوشـتـیـم
ما کـشـتـه نفـسـیم و بـس آوخ که بـرآیداز ما بـه قیامت که چـرا نفـس نکشـتـیم
افسوس بـرین عمر گرانمایه که بـگذشتما از سـر تـقـصـیر و خـطـا درنگـذشـتـیم
دنیا کـه درو مرد خـدا گل نسـرشـتـسـتنامرد که ماییم چـرا چـرا دل بـسرشتـیم
ایشـان چـو مـلـخ در پـس زانـوی ریـاضـتما مور میان بـستـه دوان بـر در و دشتیم
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزندما شـب شد و روز آمد و بـیدار نگشتـیم
وامـانـدگـی انـدر پــس دیـوار طــبــیـعــتحـیفـسـت دریغـا که در صـلح بـهشـتـیم
چون مرغ بـرین کنگره تا کی بـتوان خواندیک روز نگه کن که بـرین کنگره خشتـیم
ما را عجب ار پـشت و پـناهی بـود آن روزکامروز کسی را نه پـناهیم و نه پـشتـیم
کـر خـواجـه شـفـاعـت نکـنـد روز قـیامـتشـاید که ز مشـاطه نرنجـیم که زشتـیم
بـاشـد کـه عـنـایت بـرسـد ورنـه مـپـنـداربـا این عـمـل دوزخـیان کـاهل بـهشـتـیم
سـعـدی مـگـر از خـرمـن اقـبــال بــزرگـانیک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.