ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



تغزل در ستایش شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 20:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
نـظــر دریـغ مــدار از مــن ای مـه مــنـظــورکــه مـه دریـغ نـمـی دارد از خــلـایـق نـور
بـه چشم نیک نگه کرده ام تو را همه وقتچـرا چو چشم بـد افتـاده ام ز روی تـو دور
تـو را که درد نبـودسـت جـان من همه عمرچــو دردمــنـد بــنــالــد نـداریـش مــعــذور
تـن درسـت چـه داند بـه خـواب نوشـین درکه شب چگونه به پایان همی برد رنجور؟
مرا که سحر سخن در همه جهان رفتستز سحر چشم تو بـیچاره مانده ام مسحور
دو رســتــه لؤلؤ مــنــظــوم در دهــان داریعــبــارت لـب شــیـریـن چــو لؤلؤ مـنـثــور
اگــر نــه وعــده مؤمــن بــه آخــرت بـــودیزمین پـارس بـهشتـست گفتمی و تو حور
تـو بـر سـمـندی و بـیچـارگـان اسـیر کـمـندکـنـار خـانـه زین بـهره مـنـد و مـا مـهـجـور
تـو پـارسـایی و رندی بـه هم کنی سـعدیمیسـرت نشـود مـسـت بـاش یا مـسـتـور
چـنـین سـوار درین عـرصـه مـمـالـک پـارسمـلـک چـگـونه نبـاشـد مـظـفـر و مـنصـور؟
اجـل و اعـظـم آفـاق شـمـس دولـت و دینکـه بـرد گـوی نکـو نامی از ملوک و صـدور



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.