ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



پند و اندرز

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:01 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بـه نوبـت اند ملوک اندرین سـپـنج سرایکنون که نوبـت تست ای ملک به عدل گرای
چـه دوستـی کند ایام اندک اندک بـخـشکه بـار بـازپـسین دشمنیست جـمله ربـای؟
چـه مایه بـر سـر این ملک سروران بـودندچـو دور عـمـر بـه سـر شـد درآمـدنـد از پـای
تـو مرد بـاش و بـبـر بـا خود آنچه بـتـوانیکه دیگرانش بـه حسرت گذاشتـند بـه جـای
درم بــه جــورســتــانـان زر بــه زیـنـت دهبــنـای خــانـه کــنـانـنـد و بــام قــصــرانـدای
بـه عاقبـت خـبـر آمد که مرد ظـالم و ماندبـه سـیم سـوخـتـگـان زرنـگـار کـرده سـرای
بـخـور مـجـلـسـش از نـالـه های دودآمـیزعـقـیـق زیـورش از دیـده هـای خـون پــالـای
نیاز بـاید و طـاعـت نه شـوکـت و نامـوسبـلند بـانگ چه سود و میان تـهی چـو درای؟
دو خـصـلـت اند نگـهبـان ملـک و یاور دینبـه گوش جـان تـو پـندارم این دو گفت خدای
یـکـی کـه گـردن زورآوران بــه قــهـر بــزندوم کــه از در بــیـچــارگـان بــه لـطــف درآی
بـه تـیغ و طـعنه گرفتـند جـنگجـویان ملکتـو بـر و بـحر گرفتـی بـه عدل و همت و رای
چو همتست چه حاجت به گرز مغفرکوبچو دولتست چه حاجت بـه تیر جوشن خای
بـه چشم عقل من این خلق پـادشاهانندکه سایه بـر سر ایشان فکنده ای چو همای
سـمـاع مـجـلـسـت آواز ذکـر و قـرآنسـتنـه بـانـگ مـطـرب و آوای چـنـگ و نـالـه نـای
عـمـل بـیار کـه رخـت سـرای آخـرتـسـتنـه عـود سـوز بـه کـار آیدت نـه عـنـبـرسـای
کـف نیاز بـه حـق بـرگـشـای و همت بـندکـه دسـت فـتـنه بـبـندد خـدای کـارگـشـای
بـد اوفـتـند بـدان لاجـرم کـه در مثـلسـتکـه مـار دســت نـدارد ز قـتــل مـارافــســای
هر آن کـسـت کـه بـه آزار خـلـق فـرمـایدعـدوی مملکتـسـت او بـه کشـتـنش فرمای
بـه کـامـه دل دشـمـن نشـیند آن مـغـرورکـه بـشـنود سـخـن دشـمنان دوسـت نمای
اگـر تـوقـع بـخـشـایـش خـدایـت هـسـتبه چشم عفو و کرم بر شکستگان بـخشای
دیار مشرق و مغرب مگیر و جـنگ مجـویدلـی بـه دسـت کـن و زنگ خـاطـری بـزدای
نـگــویـمـت چــو زبــان آوران رنـگ آســایگرت بـه سـایه در آسـایشی بـه خـلق رسد
بـهشـت بـردی و در سـایه خـدای آسـایکـه ابـر مـشـک فـشـانـی و بـحـر گـوهر زای
نکـاهد آنچـه نبـشـتـسـت عـمـر و نفـزایدپس این چه فایده گفتن که تا به حشر بپای
مــزیـد رفــعــت دنـیـا و آخــرت طــلــبــیبـه عدل و عفو و کرم کوش و در صلاح افزای
بـه روز حـشـر که فـعـل بـدان و نیاکـان راجـزا دهـنـد بـه مـکـیـال نـیـک و بــد پـیـمـای
جـریـده گـنـهـت عـفـو بــاد و تـوبـه قـبـولسـپـیدنامه و خـوشـدل بـه عـفـو بـار خـدای
به طعنه ای زده بـاد آنکه بر تو بـد خواهدکــه بــار دیـگـرش از ســیـنـه بــرنـیـایـد وای



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.