ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت اتابک تکله

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
در اخـبـار شاهان پـیشینه هستکه چون تکله بر تخت زنگی نشست
بـه دورانـش از کـس نـیـازرد کـسسبـق بـرد اگر خود همین بود و بـس
چـنین گفت یک ره بـه صاحبـدلیکـه عـمرم بـسـر رفـت بـی حـاصـلی
بـخواهم بـه کنج عبـادت نشستکـه دریابـم این پـنج روزی که هسـت
چو می بگذرد ملک و جاه و سریرنــبــرد از جــهـان دولــت الــا فــقــیـر
چـو بـشـنید دانـای روشـن نفـسبـتـندی بـرآشـفـت کـای تـکـله بـس!
طریقت بـجـز خـدمت خلق نیستبـه تـسـبـیح و سجـاده و دلق نیست
تو بر تخت سلطانی خویش بـاشبــه اخــلـاق پــاکــیـزه درویـش بــاش
بـصـدق و ارادت مـیان بـسـتـه دارز طـامـات و دعـوی زبــان بـسـتـه دار
قـدم بــایـد انـدر طــریـقـت نـه دمکــه اصـــلــی نــدارد دم بـــی قـــدم
بـزرگـان کـه نـقـد صـفـا داشـتـنـدچــنـیـن خــرقـه زیـر قـبــا داشــتــنـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.