ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شبـی دود خلق آتـشی بـرفروختشـنیدم کـه بـغـداد نیمی بـسـوخـت
یکی شکر گفت اندران خـاک و دودکـــه دکـــان مــا را گـــزنــدی نــبـــود
جـهاندیده ای گفتـش ای بـوالهوستـو را خود غم خویشتـن بـود و بـس؟
پـسندی که شهری بـسوزد بـه ناروگــرچــه ســرایــت بــود بــر کــنــار؟
بـجـز سـنگـدل نـاکـنـد مـعـده تـنگچو بیند کسان بر شکم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون می خوردچـو بـیند که درویش خون می خورد؟
مـگـو تــنـدرسـت اسـت رنـجــوردارکـه مـی پــیـچـد از غـصـه رنـجــوروار
تـنکـدل چـو یاران بـه مـنـزل رسـنـدنـخـسـبـد کـه وامـانـدگـان از پـسـنـد
دل پــادشــاهــان شــود بـــارکــشچــو بــیـنـنـد در گــل خــر خــارکــش
اگر در سـرای سـعادت کس اسـتز گفتـار سعدیش حـرفی بـس است
همینت بـسـنده سـت اگر بـشنویکــه گـر خــار کــاری ســمـن نـدروی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.