ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در تغیر روزگار و انتقال مملکت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:44 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شـنـیـدم کـه در مـصـر مـیری اجـلسـپــه تــاخـت بــر روزگـارش اجــل
جــمـالــش بــرفــت از رخ دل فــروزچـو خـور زرد شـد بـس نمـاند ز روز
گـزیـدنـد فــرزانـگــان دســت فــوتکــه در طــب نـدیـدنـد داروی مــوت
هـمـه تـخـت و مـلـکـی پـذیرد زوالبــجــز مــلــک فــرمــانــده لــایــزال
چو نزدیک شد روز عمرش به شبشــنـیـدنـد مـی گـفــت در زیـر لـب
کـه در مصـر چـون من عـزیزی نبـودچـو حـاصـل همین بـود چـیزی نبـود
جــهـان گـرد کـردم نـخـوردم بــرشبــرفـتـم چـو بــیـچـارگـان از سـرش
پـسندیده رایی که بـخشید و خوردجـهـان از پـی خـویشـتـن گـرد کـرد
در این کـوش تـا بـا تـو مـاند مـقـیمکه هرچ از تو ماند دریغ است و بیم
کـند خـواجـه بـر بـسـتـر جـان گـدازیـکـی دســت کــوتــاه و دیـگـر دراز
در آن دم تـو را می نماید بـه دستکه دهشت زبـانش ز گفتن بـبست
که دستـی بـه جـود و کرم کن درازدگـر دسـت کـوتـه کـن از ظـلم و آز
کنونت که دست است خاری بـکندگر کی بـرآری تـو دسـت از کفـن؟
بـتـابـد بـسـی مـاه و پـروین و هـورکــه ســر بــر نـداری ز بــالـیـن گـور



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.