ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 21:46 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
بـه ره در یکـی پـیـشـم آمـد جـوانبــتــگ در پــیـش گـوسـفـنـدی دوان
بدو گفتم این ریسمان است و بندکـه مـی آرد انـدر پــیـت گـوســفــنـد
سـبـک طوق و زنجـیر از او بـاز کردچــپ و راســت پــویـیـدن آغــاز کـرد
هـنـوز از پــیـش تـازیـان مـی دویـدکه جـو خـورده بـود از کف مرد وخوید
چو بـاز آمد از عیش و بـازی بـجایمــرا دیـد و گــفــت ای خــداونـد رای
نه این ریسـمان می بـرد بـا منشکه احسان کمندی است در گردنش
بـه لطفی که دیده ست پیل دماننـیـارد هـمـی حــمـلـه بــر پــیـلـبــان
بــدان را نـوازش کـن ای نـیـکـمـردکه سگ پـاس دارد چـو نان تـو خـورد
بــر آن مـرد کـنـدســت دنـدان یـوزکــه مـالـد زبــان بــر پــنـیـرش دو روز



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.