ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:47 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شـنیدم کـه طـی در زمـان رسـولنـکـردنـد مـنـشـور ایـمـان قـبــول
فـرســتــاد لـشـکـر بــشـیـر نـذیـرگرفـتـند از ایشـان گروهی اسـیر
بـفرمود کشـتـن بـه شمشیر کینکـه نـاپــاک بــودنـد و نـاپــاکـدیـن
زنـی گـفـت مـن دخـتــر حـاتــمـمبـخـواهـید از این نـامـور حـاکـمـم
کـرم کن بـه جـای من ای محـتـرمکـه مـولـای مـن بـود از اهل کـرم
بــه فـرمـان پــیـغـمـبــر نـیـک رایگشادند زنجیرش از دست و پای
در آن قــوم بــاقــی نـهـادنـد تــیـغکـه رانند سـیلاب خـون بـی دریغ
بـزاری بـه شـمشـیر زن گفـت زنمـرا نـیـز بــا جــمـلـه گـردن بــزن
مــروت نــبــیـنــم رهـایـی ز بــنــدبــه تــنـهـا و یـارانـم انـدر کـمـنـد
همی گفت و گریان بر اخوان طیبــه ســمـع رســول آمـد آواز وی
بـبـخـشـیدش آن قوم و دیگر عطـاکه هرگز نکرد اصـل و گوهر خـطا



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.