ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:48 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یـکــی پــنـجــه آهـنـیـن راســت کــردکـه بـا شـیر زورآوری خـواسـت کـرد
چو شیرش به سرپنجه در خود کشیددگــر زور در پــنــجــه در خــود نـدیـد
یکی گفتـش آخر چه خسبـی چو زن؟بــه ســرپــنــجــه آهـنــیـنــش بــزن
شـنیدم کـه مسـکـین در آن زیر گفـتنشـاید بـدین پـنـجـه بـا شـیر گـفـت
چـو بـر عـقـل دانـا شـود عـشـق چـیرهمـان پـنـجـه آهنـین اسـت و شـیر
تـــو در پـــنــجــه شــیــر مــرد اوژنــیچــه سـودت کـنـد پــنـجــه آهـنـی؟
چـو عـشـق آمد از عـقـل دیگـر مگـویکه در دست چوگان اسیرست گوی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.