ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
قــضــا را مـن و پــیـری از فــاریـابرسـیـدیـم در خـاک مـغـرب بـه آب
مــرا یـک درم بــود بــرداشــتــنــدبـه کشـتـی و درویش بـگذاشتـند
سـیاهان بـراندند کشتـی چـو دودکـه آن نـاخــدا نـاخـدا تــرس بــود
مـرا گــریـه آمـد ز تــیـمـار جــفــتبـر آن گریه قهقه بـخـندید و گفـت
مـخـور غـم بـرای مـن ای پـر خـردمرا آن کـس آرد که کـشـتـی بـرد
بــگـسـتــرد سـجــاده بــر روی آبخیال است پـنداشتم یا بـه خواب
ز مدهوشیم دیده آن شب نخـفتنگه بـامدادان بـه من کـرد و گفـت
عجـب ماندی ای یار فرخنده رای؟تـو را کـشـتـی آورد و ما را خـدای
چــرا اهـل دعـوی بــدیـن نـگـرونـدکــه ابـــدال در آب و آتــش رونــد؟
نـه طـفـلـی کـز آتـش نـدارد خـبـرنـــگـــه داردش مـــادر مـــهـــرور؟
پـس آنان که در وجـد مسـتـغرقندشـب و روز در عـین حـفـظ حـقـند
نـگــه دارد از تــاب آتــش خــلــیـلچـو تـابـوت موسـی ز غـرقاب نیل
چو کودک به دست شناور برستنـتـرسـد وگـر دجـلـه پـهنـاورسـت
تــو بــر روی دریـا قـدم چـون زنـیچو مردان که بر خشک تردامنی؟



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.