ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:49 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شـکـر لـب جـوانی نی آمـوخـتـیکه دلها در آتـش چو نی سوختـی
پــدر بــارهــا بــانــگ بــر وی زدیبـه تـنـدی و آتـش در آن نـی زدی
شـبـی بـر ادای پـسـر گوش کـردسماعش پـریشان و مدهوش کرد
همی گفت بر چهره افگنده خویکه آتـش بـه من در زد این بـار نی
ندانی که شـوریده حـالان مسـتچـرا بـرفـشـانند در رقـص دسـت؟
گــشــایــد دری بـــر دل از وارداتفـشـانـد سـر دسـت بــر کـایـنـات
حـلالش بـود رقص بـر یاد دوسـتکه هر آستینیش جانی در اوست
گـرفـتــم کـه مـردانـه ای در شـنـابــرهـنـه تـوانـی زدن دسـت و پــا
بـکـن خـرقـه نام و نامـوس و زرقکه عـاجـز بـود مرد بـا جـامه غـرق
تعلق حجاب است و بـی حاصلیچـو پـیونـدهـا بـگـسـلـی واصـلـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.