ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت لقمان حکیم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شـنیدم کـه لقـمان سـیه فـام بـودنــه تــن پـــرور و نــازک انــدام بـــود
یـکـی بـنـده خـویـش پـنـداشـتـشزبــون دیـد و در کـار گـل داشــتــش
جفا دید و بـا جور و قهرش بساختبه سالی سرایی ز بهرش بساخت
چـو پـیـش آمـدش بـنـده رفـتـه بـازز لــقــمــانـش آمـد نـهـیـبــی فــراز
بـه پـایش در افـتـاد و پـوزش نـمـودبـخندید لقمان که پـوزش چه سود؟
بـه سالی ز جـورت جـگر خـون کنمبه یک ساعت از دل بـدر چون کنم؟
ولـی هم بـبـخـشـایم ای نـیکـمـردکــه ســود تــو مــا را زیـانـی نـکــرد
تـو آبـاد کردی شـبـسـتـان خـویشمرا حـکمت و معـرفت گشـت بـیش
غلامی است در خیلم ای نیکبختکـه فـرمـایمـش وقـتـها کـار سـخـت
دگــر ره نـیـازارمــش ســخــت، دلچــو یـاد آیـدم ســخــتــی کــار گـل
هر آن کـس کـه جـور بـزرگـان نبـردنـسـوزد دلـش بــر ضـعـیـفـان خــرد
گر از حـاکمان سـخـتـت آید سخـنتـو بــر زیـردسـتـان درشـتـی مـکـن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.